آدمها عادت دارند به گذشته رجوع کنند حتی وقتی نفعی برایشان ندارد مثلا خاطرات دردناک گذشته را بیاد آورند یا شرمساریهایشان را در ذهن مرور کنند. برای گذشته علومی هم دایر شده است مثل باستانشناسی و تاریخ. در باستانشناسی اسکلت پوسیده یک انسان چند هزار سال پیش را که پیدا میکنند کلی ارزش پیدا میکند اما اگر همان آدم زنده بود شاید ارزشی نداشت چون اصلا نمیدانست حمام چیست و شاید بدنش بوی گند میداد. دندانهایش کثیف بود و بوی دهانش نوعی سلاح کشنده بود چون قرار بود مسواک قرنها بعد اختراع شود. هرچیز که از دست رفت، کم بود یا به سختی بدست آمد ارزش پیدا میکند. علم باستانشناسی هم بر همین منوال است. اینکه با کلی کاوش بفهمیم توالت فلان اقوام باستانی چه بوده است و کلی در موردش کتاب نوشته و از اهمیت آن سخن بگوییم، بر اساس همین نوع ارزش یافتن است و گاهی برایم تعجب آور است، و باید گفت که چه؟!! هر سفال شکسته ای که ارزش بهبه و چهچه ندارد. مثلا بگوییم این سفال برای ده هزار سال پیش است. اصلا شاید از آن ظرف سفالی بعنوان سنگ مستراح استفاده میکردند و بعد آن را خالی میکردند اما حالا به عنوان یک اثر باستانی در فلان حراجی با قیمتی بالا به حراج گذاشته شده شود. بنابراین کرم انگولک کردن گذشته یا غوطه ور شدن در افکار گذشته، هرچند بیمنطق یا مخرب باشد، در وجود ما هست. تاریخ که کارش یادآوری گشته است اما مفید است که باز دوباره اشتباهات را تکرار نکنیم و تجربه را دوباره تجربه نکنیم.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۹ ساعت 12:45 توسط من
|
برچسب:
نویسنده: الینا اکبری
تاريخ: سه
شنبه
14 تير
1401 ساعت: 10:38